جمعه سیزدهم بهمن ۱۳۹۱
بررسی نمایشنامه ” پلکان” نوشته اکبر رادی
روز گذشته برنامه نمایشنامهخوانی نمایشنامه ” پلکان” توسط بنیاد رادی در فرهنگسرای بهمن برگزار شد. به گزارش سایت ایران تئاتر در این برنامه فریندخت زاهدی با ارائه مقالهای به تحلیل این اثر پرداخت که متن کامل آن را در زیر میخوانید.
رادی در تراژدی "پلکان" جهانی ژئومتریک را با محاسبات بسیار دقیق طراحی میکند و مردمانی را در شبکه های این جهان چند وجهی که هر یک جهانی مستقل است به حرکت وامیدارد تا دنیایی را تصویر کند که پایههای لرزانش به ستونهایی از جامعه استوارند که پلهوار طراحی شدهاند. پلههایی که از جنس استخوان انسان است و صعود به هر یک از آنها سقوط در قعر جهانی از ارزشهای انسانی و عدالت است. در "پلکان" با پنج پرده یا به عبارتی پنج پله که هر یک جهانی واحد را تصویر میکند سر و کار داریم. رادی در طراحی این اثر و خلق پنج جهان مستقل از عناصری استفاده میکند که جزء و کل نمیتوان برای آنها قائل شد زیرا هر جهان به تنهایی خود یک کل است. در به کارگیری این شیوه رادی براساس شیوه علمی که براساس آن وحدت هر پدیدهای متشکل از اجزاء آن است تا بتواند تبدیل به یک کل شود فاصله میگیرد و با تصویر پنج جهان استعاری که هر یک در حکم یک کل عمل میکند نگره فلسفی و زیباییشناسی خود را ارایه میکند.
در مواجهه با نمایشنامه"پلکان" به عنوان اثری که به لحاظ فیزیکی وجود خارجی ندارد نویسنده مخاطب خود را از همان ابتدا به دنیای خیالی رهنمون می دهد که نشانهای از گرایش نویسنده به جهانی غیرفیزیکی است که همان فضای نمایشی موجود در یک اثر نمایشی است. نمایشنامه دارای دو قلمرو فیزیکی یا غیرفیزیکی است. اولین قلمرو با طراحی صحنه عینیت پیدا میکند و فضاهای آشنا، ملموس و واقعی را تصویر میکند و قلمرو دوم از طریق طراحی ذهنیتی که وظیفه انتقال مفاهیم را برعهده دارد انجام میگیرد. با تصویر این دو قلمرو و جستجوی منشاء مشترک آنها رادی اندیشه استعاری خود را بنا میکند. البته این اندیشه استعاری براساس استعارههایی که یک چیز را به عاریت میگیرند و به دلیل همبستگی کلامی حالت کیفی در چیز دیگر را بیان میکنند نیست. استعارهای است که در عین حالیکه به عنوان ابزاری برای گذار به مقوله دیگر استفاده میشود برای آفرینش خود مقوله به کار گرفته شده است. از این طریق است که شیوه رادی را در پرداخت آثارش میتوان بررسی کرد. به این معنا که در واقع رادی از یک منطق شعری استفاده میکند و حکایتی را با منطق شعری توصیف میکند و با حفظ شعریت آن حکایت از ویژگی غیرزمانمند اساطیری فاصله میگیرد و به منطق دیالکتیکی با استناد به واقعیتهای زمانمند، که از ویژگیهای تاریخی اجتماعی است، نزدیک میشود. براساس این شیوه نگرش تحلیل آثار رادی را میتوان از منطق استدلالی که خاص نثر است جدا کرد و آنها را در ردیف آثاری قرار داد که با منطق شعری و تخیل قابل بحث هستند. این در جواب کسانی است که معتقدند آثار رادی از شعریت لازم برخوردار نیست و به نثر و رمان نزدیکتر است. رادی البته با آگاهی به ویژگی پیشامنطقی و شاعرانه استعاره به عنوان یک صفت ادبی در طراحی"پلکان" و دیگر آثارش دست به خلق دو دنیای تخیلی- استعاری میزند که به طور موازی در حرکت هستند. یکی دنیای به ظاهر واقعی، قابل لمس و عینی که از طریق عناصر مکانی و زمانی و نمادهایی که متناسب با آن عناصر هستند و در اصل فضای فیزیکی و یا تئاتری نمایشنامهاش را تشکیل میدهند خلق میشود. فضایی که کنایهای است از آنچه وجود دارد و به تجربه عینی در میآید و دنیای دیگری که فضایی است فارغ از زمان و مکان، شکل گرفته از مفاهیم ذهنی که فراتر از محدودههای زمانی و مکانی و به پهنه عرصه جهان انسانها که میبایست به تجربه درآیند، شکل میگیرد. این فضا، فضای نمایشی یا تئاتریکال است. به این ترتیب رادی با معماری دنیای تخیلی واقعی اول به آفرینش دنیای تخیلی استعارهای دوم میپردازد تا بتواند به آفرینش مقولهای جدید نائل شود. در اینجا با نگاهی تحلیلی مبتنی بر فرضیه فوق به جستجوی آن مقوله در نمایشنامه "پلکان" میپردازیم چون این اثر رادی یکی از بارزترین نمونههایی است که میتوان از طریق بررسی فضاسازی به تحلیل تماتیک اثر پرداخت و عمیقترین لایه فکری فلسفی و جهانبینی نویسنده را شناسایی کرد. این بررسی را از طریق تحولات حاصل آمده در هر پرده با استناد به عناصر مربوط به فضاسازی آن پرده پیمیگیریم زیرا ترفندی که رادی برای انتقال مفهوم یا همان مقولهای که ما در جستجوی آن در این اثر هستیم به انجام گرفته و این عمل با تشدید جنبههای دیداری زمان و مکان متناسب با تحولات عاطفی و درونی شخصیتها برای ایجاد فضای نمایشی به کار گرفته شده. در پرده اول شخصیتها در غروب یک تابستان خشک در سایبان یک قهوهخانه چوبی ظاهر میشوند.
تابستانی که میتواند اوج رسیدگی یک دوران رو به غروب باشد. شخصیتها همه انسانهای نشسته بر روی تختههای چوبی قهوهخانه حضوری افقی و ساکن دارند و آنچه در حرکت است فقط دود چپق آنهاست که تمثیلی از آرزوهای دود شده آنها است. به تعبیری دیگر دود چپق در اینجا جایگزین ابر آرزوهاست که انسانها بر بال آن مینشینند و به سوی تحقق آن آرزوها حرکت میکنند. اما دراین قهوهخانه چوبی و بعد تخت چوبی که به آسانی میتواند خوراک موریانهها شود، مشتی آقاها، گلآقاها، بلکه داییها و حاجیعموها نشسته و خود شاهد دودشدن بودِ خود هستند. آنها قهرمانان بادپای تاریخ اجتماعی ملتی هستند که در برههای از تاریخ بحرانی جامعه خود مورچهسواری میکنند در حالیکه بلبلها و کاس علیها در عین حضور نشسته در کنار آنها در تدارک ساختن پلکانی از استخوان شانههای آنها به سرعت باد در حرکت هستند. پلکانی که اوج آن پرتگاهی است برای سقوط انسانیت. با دنبالکردن ردپای حرکت بلبل از لابهلای دیالوگها و تضاد بین سرعت بادآسای او و آنها که نشستهاند خطوط اولیه دو دنیای موازی ترسیم میشود. در پرده دوم در آخر شب پاییزی طبق طراحی صحنه داده شده، بلبل در مغازه جگرکی خود در تدارک تکهتکه کردن جگرها یا ارزشهای حیاتی است که به پاییز خود رسیدهاند و گرفتار برگریزان آخر شب هستند. بلبل در این پرده با اشاره به فضای مهآلود پاییزی و عبارت"امشب این مه خیالاتی داره" اشاره به تلاطم درونی دنیای آشفته و پرفراز و نشیب خود دارد که هنوز نتوانسته خطرات احتمالی آن را شناسایی کرده و به آن احاطه پیدا کند. در پرده سوم نمایش مکان تعمیرگاه و دوچرخه فردریش مملو از چرخهای از کار افتاده و چرخهای نویی است که بلبل در حال خرید آنهاست. این دوچرخههای نو تمثیلی هستند از دست و پاکردن وسیلهای که بلبل در سیر فاوستی خود به آن نیاز دارد. همچنین تمثیلی از حضور ارزشهای بیگانه با فرهنگ خودی است که از جاهای مختلف سرازیر شدهاند. زمان صبح یک روز سرد زمستانی است که با انجماد روح معنوی بلبل تناسب تام دارد. زمانی که نره بز گری که حاجعمو در خواب دیده بود روی او افتاده و تمام ریش او را کنده، متولد میشود. در پرده چهارم مکان دفتر ساختمانی آقای مهندس مسعود تاج یا همان بلبل سابق است که در چارچوب محدود آن پرده از روابط ناهنجاری برداشته میشود که در دنیایی فاوستی جریان دارد. و زمان یک روز بهاری است که بلبلها جیکجیک مستانشان را سردادهاند. بهاری که خبر از شکفتن یا به عبارت بهتر شکلگیری نظام اجتماعی جدید مبتنی بر شهرنشینی را خبر میدهد. نظامی که مهندسی اجتماعی آن بیاعتنا به عناصر زیرساختاری، شهری را در حاشیه دریای هویت ایرانی بنا میکند. که از برخورد امواج متلاطم این دریا با آنچه در حاشیه آن ساخته میشود، پدیداری نسلهای بعدی بلبلها قابل پیشبینی است. در پنجمین پرده و در بالای پلکان آخر اتاق اشرافی تازه پاگرفته در منطقه تازه پاگرفته فرمانیه بنا شده است. منطقهای که خود حاشیهای است که توسط بلبلهای نو کیسه در برههای از تاریخ اجتماعی در دامنه شمالی پایتخت گسترده شده است. و زمان روی این پله در چرخشی دایرهوار دوباره به تابستان داغ دیگری برمیگردد که بلبل از آنجا آغاز کرده است. استعاره پایان زندگی بلبل در تلفیق با زمان داده شده در اثر، سال 57، پایان گرفتن دورهای را رقم میزند که در طول نمایشنامه تولد، تحول و ادامه آن را شاهدیم. این ویژگیهای مکانی جغرافیایی فارغ از تغییر و تحول آنها از قهوهخانه چوبی به اتاق اشرافی همه محدود به حصارهای عینی و ذهنیای هستند که به همراه ویژگیهای زمانی، جوی نظیر غبار، مه، ابرها، بادها و سرمای طاقتفرسا، نشانهها و جلوههای استعارهای هستند که نویسنده برای تشدید تجربههای حسی عاطفی شخصیتها و همچنین مخاطبینش استفاده کرده تا با ترفندی شاعرانه زمینه لازم برای خلق فضای نمایشی یا تئاتریکال اثرش را که همان فضای غیرفیزیکی است فراهم کند. رادی از همان ابتدا که "روزنه آبی" را نوشت، بعد فضا را عامل اصلی در نمایشنامهنویسی خود قرار داد. او در روند تجربه نویسندگیاش دریافت که یک الگوی ساختاری، شبیه شناختی و زیبایی شناختی وجود دارد که از لحاظ ارگانیکی در ساختار فیزیکی و بیرونی نمایشنامههایش باید ترکیب شود. او با قراردادن شخصیتهایش در فضای محدود یک واحد، مکانی اساسی را به وجود میآورد و طبق ضوابط نمایشنامهنویسی رئالیستی، شبکهای از حوادث گوناگون را در آن تعبیه میکند و به بررسی روابط شخصیتهای قرار داده شده در بطن این حوادث و موقعیت آنها میپردازد. در واقع بعد تشدید یافته در طراحی فیزیکی صحنهها عالم درونی و خصوصی شخصیتها را تصویر میکند و با تشدید تجربههای حسی آنها در ارتباط با یکدیگر دیدگاه بیهدف مخاطب را به حس پرشور آگاهی نسبت به فردیت خود تبدیل میکند.
آنچه آثار رادی از جمله"پلکان" را جذابیت میبخشد، تشدید تجربه حسی مخاطب از طریق تشدید عناصر دیداری در دو دنیای تئاتری و تئاتریکال است. تشدید تجربه حسی به مثابه پرسپکتیوی عینی و ذهنی از موقعیت انسان در جهان هستی است و در عین حال تحلیلی هوشمندانه مبتنی بر مطالبات فرهنگ شناسی است. پلکانها در این اثر از پیوند عناصر متمایز شکل میگیرند، عناصری که در شکل کثرت یافته از نظر کمیتی کیفیتی هم عرض دارند و هیچ یک به عنوان عنصری جزیی مطرح نمیشوند بلکه هر جزء خود عین کل است زیرا با ویژگی این همانی در کنار هم قرار گرفتهاند. از این طریق از یک سو با یک دنیای کاملا تخیلی که با سرعتی گاه کند و گاه تند در حرکت است با ذهنیت رادی شاعر سر و کار پیدا میکنیم و از سوی دیگر با دنیای کاملا استدلالی او که با تصویر واقعیتهای اجتماعی و قراردادن فرد در عرصه این واقعیتها تحلیلی دیالکتیکی از شرایط حاکم به دورهای از تاریخ معاصر ایران به ما میدهد.
این تنها مقولهای است که رادی با تکیه بر عملکرد احساسی عاطفی عناصر زمانی و مکانی با ساختاری زیبایی شناختی در فضای نمایشی اثر خود مطرح میکند و با بکارگرفتن اشارات متنی امکان ارتباط مخاطب را با فضای دیداری و غیردیداری به نحوی منسجم و در ساختاری سازمان یافته برقرار میکند.
هدف از طرح این مقوله نمایش معضلات و ناهنجاریهای محیطی است که رادی عصاره آن را در دانه الماسهای بلبل متراکم نموده و با انداختن چکههای الماس از لابهلای هندسه انگشتان بلبل در اندیشه باران باقی میماند.
سه شنبه دهم بهمن ۱۳۹۱
«هاملت با سالاد فصل» به افتخار استاد!
وقتی از رادی میگوییم از که حرف میزنیم
آثار اکبر رادی در نگاه نخست برای اجرا بسیار ساده جلوه میکنند و در عمل کار بسیار دشوار و پیچیدهتر از آن چیزی است که ممکن است به نظر برسد.
رویه نمایشنامههای رادی به روابط میان آدمها میپردازد و آنها را در بستر زمانی خود به بحث مینشیند و این درحالی است که در عمل زمانی که به زیر ساختهای متن و لایههای چندگانه معنایی آنها رجوع میکنیم با شبکهای از نشانهها و روابط روبهرو میشویم که کار را برای تحلیل دشوارتر میسازد.
"هاملت با سالاد فصل" که این روزها هادی مرزبان آن را در تماشاخانه سنگلج روی صحنه برده نیز چنین خصوصیاتی دارد با این توجه که روابط نشانهای و رمزپردازانه و نمادگرا در این اثر مرحوم رادی بیش از سایر نوشتههای او خود را مینمایاند.
"هاملت باسالاد فصل" را در دو مقوله نوشتار و اجرا به طور کاملا مجزا میتوان مورد بحث و تاویل قرار داد.
متن
اکبر رادی در بیشتر نمایشنامههایی که نوشته به مسئله اختلاف طبقاتی پرداخته و این نگاه را در لایههای زیرین داستان خود جای داده است. از نظر او همواره طبقه فرودست و فرادست اقتصادی با یکدیگر در تقابل بودهاند و نه تنها درام در این راستا کاملا آشکار شکل میگیرد و راه خود را به پیش باز میکند، بلکه ریشههای فرهنگی این نگرش نیز در آثار این نمایشنامهنویسی بسیار خود را مینمایاند.
رادی البته طبقههای فرهنگی اجتماعی را نیز فراموش نمیکند و به طور مثال در همین نمایشنامه "هاملت با سالاد فصل" دو طبقه مختلف اجتماعی و فرهنگی را رو در روی هم قرار میدهد.
شخصیت "دماغ" در نمایشنامه "هاملت با سالاد فصل" از منظر فرهنگی به طبقه بالای فرهنگی تعلق دارد که در تضاد با طبقه بالای سرمایهداری قرار گرفته است. "دماغ" زمانی که در بستر اجتماعی طبقه آریستوکرات قرار میگیرد مورد تحقیر واقع میشود. اما چرا باید این اتفاق بیفتد و رادی در تمام مدت داستان خود طبقه حاکم را به سخره میگیرد و قصد دارد به اثبات این نکته برسد که یک متفکر در دام طبقه سرمایهدار محکوم به فناست.
رادی در این راه دلایل متفاوتی را بیان می کند و از همان فصل نخست نمایشنامه رودررویی این آدمها را به تصویر میکشد. "دماغ" در مقابل افراد خانواده ماه سیما بسیار آسیبپذیر است. تفاوتی که رادی در عمل کمی هم با اغراق آن را به ما نشان میدهد. اغراقی که در صورت یک معنی دارد و در عمل زمانی که داستان به پیش میرود در باطن شکلی دوگانه به خود میگیرد و در عمل نویسنده از صورت آنچه نشان داده برای خوانندهاش آشناییزدایی میکند.
"دماغ" پس از مدتی میفهمد که به دامی افتاده که هیچ راه رهایی از آن را ندارد و حال که میتواند بخشی از وجود آنان را به خودشان نشان دهد محکوم به مرگ میشود.
اما جدا از این نگاه مضمونی نمیتوان اثر اکبر رادی را تنها به این نکته محدود کرد. بخشی از فخرفروشی خاندان ماه سیما از شکل زبان آنها و شیوه گفتوگو میان آنها خود را به رخ میکشد. شیوه دیالوگنویسی رادی در این زمینه کاملا آگاهانه و از روی عمد است. خانواده ماه سیما به شیوهای تکلم میکنند که خود هیچ شناختی از بن آن ندارند. آنها به ظاهر با تبختر سخن میگویند و از لغاتی استفاده میکنند که کلام را زینت می بخشد اما در عمل هیچ تصوری از کارکرد آن ندارند. بخصوص دختر کوچک قمپز میرزا، خواهر کوچک ماه سیما که در هنگام ورود به صحنه با مونولوگی طولانی چنان کلماتی را پشت سر هم ردیف میکند که در عمل بسیار مبتذل تر از آن چیزی به نظر می رسد که بتواند به جان مایه کلام خود پی ببرد. به این صورت رادی انزجار خود را از این آریستوکراسی کهنه و بو گرفته بیان می کند. چیزی که تنها ظاهر دارد و در باطن تهی است. بخشی دیگر از شکل کلام نویسی در این اثر به ریتم باز میگردد که در بخش اجرا بیشتر دربارهاش سخن میگویم.
اجرا
هادی مرزبان سالهاست که متنهای مختلف اکبر رادی را اجرا می کند. بنابراین نمیتوان او را متهم کرد که بنمایه اندیشه رادی را نمیشناسد. اما آنچه همواره در اجرای کارهای رادی از مرزبان شاهد بودهایم توجه به وجه مخاطبپسند آثار این نمایشنامهنویس است.
مرزبان همیشه کوشیده تماشاگر بیشتری را به سالن بکشاند و طبقه عامه را نیز در برخورد با آثار این نویسنده روی صندلی نگاه دارد. این نگاه از یک سو هیچ بد نیست و میتواند مفید هم باشد. اما تکرار و تاکید یک سویه بر آن سبب میشود ما لایههای دیگر متن رادی را از دست بدهیم.
به طور اخص در نمایش "هاملت با سالاد فصل" آن قدر نمادپردازی وجود دارد که باز کردن هریک از آنها میتواند به تجربههای تازه تئاتری منجر شود.
البته همان گونه که ذکر شد مرزبان میتواند تعامل خوبی میان متن رادی و مخاطب عام ایجاد کند. به طور حتم سانتی مانتالیزم کار و استفاده از موسیقی ضربی در میانه دادگاه بهانه خوبی برای تماشاگری است که این فضا را در عالم نمایش دوست میدارد.
