X
تبلیغات
نقد و بررسی آثار اکبر رادی - شب روی سنگفرش خیس اکبر رادی
چکیده

از آنجا که تحلیل و بررسی آثار نویسندگان بزرگ به پیدایی لایه های پنهان آنها یاری می رساند و از این طریق جنبه های مختلف متون آشکار می شود، در این مختصر کوشش بر آن است تا به بررسی و تحلیل نمایشنامۀ « شب روی سنگفرش خیس » اصر اکبر رادی پرداخته شود.

در تحلیل این اثر تکیۀ اصلی بر جستجو و کنکاش در نظام نشانه ای درهم تنیدۀ متن است که به شناخت بهتر مفاهیم نهفته در لایه های زیرین متن یاری می رساند. همچنین با تحلیل شخصیت ها، شیوۀ شخصیت پردازی رادی که بسیار شاخص و برجسته است آشکار شده است.

واژه های کلیدی: شب روی سنگفرش خیس، اکبر رادی، شخصیت پردازی و نماد.  

مقدمه

اکبر رادی پدر نمایشنامه نویسی ایران در تاریخ 10 مهر 1318 در شهر رشت زاده شد. در سال 1329 به همراه خانواده به تهران مهاجرت کرد. وی دانش آموختۀ علوم اجتماعی از دانشگاه تهران بود و تحصیل در  کارشناسی ارشد این رشته را نیمه کاره گذاشت. پس از طی دورۀ تربیت معلم در سال 1341 به شغل معلمی روی آورد، در همین سال نمایشنامۀ روزنۀ آبی را با هزینۀ شخصی و در سال 1343 نمایشنامۀ افول  را با سرمایه گذاری گروه ادبی طرفه منتشر کرد. اولین تجربۀ جدی رادی در حوزۀ ادبیات، داستانی بود به نام « باران » که در مسابقۀ داستان نویسی مجلۀ « اطلاعات جوان » چاپ و برندۀ جایزۀ اول شد. در سال 1336 اولین نمایشنامۀ خود به نام « از دست رفته » را به رشتۀ تحریر کشید اما به علت دلخواه نبودن، آن را هرگز در لیست آثار خود قرار نداد.

اولین و مهم ترین اتفاق زندگی رادی آشنایی او با شاهین سرکیسیان به معرفی احمد شاملو در سال 1339 است که سرکیسیان تصمیم به اجرای « روزنۀ آبی » می گیرد و او را ترغیب به نوشتن نمایشنامه های دیگر می کند. دومین اتفاق مؤثر در زندگی اش آشنایی او با « جلال آل احمد » است. با این که به لحاظ فکری با هم تفاوت زیادی داشتند اما رادی، آل احمد و سرکیسیان را در زندگی خود بسیار پررنگ و با اهمیت برمی شمارد.

از بین نویسندگان خارجی بیشترین تأثیر را از آثار « چخوف » و « ایبسن » گرفته است. اکثر آثار وی را نمایشنامه های بلند تشکیل می دهند و تنها چند اثر آخر او کوتاه هستند.

دیالوگ در آثار او اهمیت فراوانی دارد و شخصیت پردازی ها بر پایۀ آن صورت می گیرد.

پرداختن به موضوعات روز جامعه همیشه بالا ترین دغدغۀ او برای نوشتن است و وی در جریان نمایشنامه نویسی ایران بسیار مؤثر بوده است. اغلب آثارش روحیه ای انسان گرایانه دارند. رادی در 5 دی ماه 1386 در 68 سالگی در تهران درگذشت.

برخی از نمایشنامه های او عبارت اند از: ملودی شهر بارانی، آهنگ های شکلاتی، هاملت با سالاد فصل، شب روی سنگفرش خیس، لبخند با شکوه آقای گیل، ارثیۀ ایرانی و...

خلاصۀ نمایشنامۀ شب روی سنگفرش خیس

این نمایشنامه توسط غلامحسین مجلسی –استاد بازنشستۀ ادبیات – روایت می شود و وقایع داستان حول محور خانوادۀ او دخترش نوشین و خواهرش رخساره رخ می دهد. ناهید -همسر مجلسی- دو سال است که از مجلسی جدا شده و بعد از گرفتن خانه و اموال او به عنوان مهریه ایران را ترک کرده است. بنابر این مجلسی و دخترش آپارتمانی از ابوالفضل گلشن اجاره کرده اند. از یک سال پیش رخساره که شوهرش را در اثر بیماری از دست داده نیز به خانوادۀ مجلسی پیوسته است و در همان زمان برای پرداخت بدهی های به جا مانده از بیماری شوهرش صد هزار تومان از گلشن قرض گرفته و چکی به موعد شش ماه برای ضمانت به همین مبلغ به او سپرده است.

در ابتدای داستان مژدهی –همکار سابق مجلسی- نامۀ دعوت دوبارۀ مجلسی را به دانشگاه برای او می آورد. در همان زمان گلشن برای مطالبۀ مبلغ بدهی رخساره سه هفته مهلت تعیین می کند. مجلسی برای پرداخت بدهی تصمیم به فروختن قالیچۀ ابریشمی می گیرد اما حامد –خواهر زادۀ ناهید در همین زمان با ارائۀ سند قالیچه که به نام ناهید است آن را مطالبه میکند و این خانواده را برای فراهم  کردن مبلغ بدهی بار دیگر به تنگنا می اندازد. در این میان مجلسی به فکر کمک گرفتن از آرمین –دانشجوی دورۀ دکتری ادبیات و شاگرد سابق مجلسی- می افتد. آرمین برای فراهم کردن پول، دو نسخۀ خطی به مجلسی می دهد اما موفق به فروش آنها نمی شوند. با فرارسیدن شب یلدا که موعد پرداخت مبلغ چک و تولد نوشین است، گلشن برای مطالبۀ پول می رسد اما با خواستگاری از رخساره مشخص می شود که در پس این ماجرا نیت دیگری نهفته بوده است. رخساره با پی بردن به نیت گلشن و رد درخواست او ضرورت بیشتری برای پرداخت بدهی حس می کند و نزد فلکشاهی –پزشک متخصص قلب و همسایۀ آپارتمان- می رود. بعد از رفتن رخساره و تنها شدن نوشین، حامد برای اخاذی از مجلسی سرمی رسد اما با آمدن آرمین آپارتمان را ترک می کند. آرمین با فروش کتابخانۀ شخصی خود مبلغ بدهی را فراهم کرده است اما مجلسی آن را نمی پذیرد. رخساره نیز با چکی که از فلکشاهی دریافت کرده بازمی گردد و در پایان نویسنده داستان را با خودکشی موشین به پایان می رساند.

شخصیت پردازی

یکی از عوامل پردازش هنرمندانۀ داستان، شخصیت پردازی قوی و تأثیرگذار رادی است. شخصیت­های این نمایشنامه به خوبی ساخته و پرداخته شده و برای خواننده باورپذیر اند.

برای تحلیل این شخصیت ها به تک تک آنها به طور جداگانه اشاره می کنیم.

1-مجلسی، استاد ادبیات فارسی است که علی رغم میل باطنی بعد از تغییر نظام دانشگاهی به تبع تغییر شرایط بعد از انقلاب بازنشسته شده است و با وجود اینکه سیستم جدید آموزشی چنین فردی را نپذیرفته اما در طول داستان می بینیم که مجلسی در نهایت انعطاف پذیری و احترام قائل بودن برای عقاید گوناگون نقطۀ پیوند دهندۀ صداهای متکثر متن است.

وی در سراسر داستان هرجا که صحبتی از نوشین به میان می آورد با افتخار از او یاد می کند: « چه شب هایی داشتیم و ستارۀ تمام آن شب ها تو بودی، با آن پنجه های طلایی ( رادی: 1388، ص 394 ) و در طول داستان شاهدیم که همین تعلق خاطر را نسبت به آرمین هم نشان می دهد: « و این افتخار هر معلمی است که شاگرد با استعداد و حق شناسی مثل تو داشته باشد.» ( همان، ص 503 )

مجلسی که از وضع کنونی خود رضایتی ندارد، مرتب در یادآوری گذشته ها به سرمی برد: « یلدا، مهتاب و تو روبان صورتی به موهایت بسته بودی و انگشت های کوچولویت را به شستی های پیانو می زدی، از اینجا مثل اینکه تمام صحنه های آن شب روی این چوب تاریک نقش بسته و من، من چطور می توانم بدون آن شب ها زندگی کنم؟ » ( همان، ص 436 ) اعتراض مجلسی به وضعیت زندگی اش را در جملاتی این چنین شاهدیم: « مثل جنین پاهای مان را کرده ایم توی دل مان و گاهی یک دست و پایی می رود و می آید و این را می گوییم زندگی ... .» ( همان، ص 393 ( او که از وضعیت دانشگاه ناخرسند است و به آن معترض، برای ایجاد تغییر و بهبودی اوضاع و حمایت از دانشجویانی چون آرمین تصمیم می گیرد دعوت دانشگاه را بپذیرد: « من به این دعوت لبیک می­گویم، برای اینکه دلم می خواهد... در جلسۀ دفاع تو من هم باشم... همین حالا احساس کردم دانشکده به وجود من نیاز دارد. » ( همان، ص 413 )

نگاه مجلسی به زن با تمام انعطاف پذیری هایش همچنان نگاهی مردسالارانه است. زن ایدعال او زنی همچون رخساره است که پس از ازدواج از فعالیت های اجتماعی دست می کشد و تنها به ادارۀ امور منزل می پردازد. مجلسی از زبان شوهر رخساره مطالبی را بیان می کند که در حقیقت عقاید خود او است: « مرحوم پورهنگ همیشه می گفت: یک زن فقط در صورتی باید خارج از خانه کار کند که دخل و خرج خانواده تراز نباشد.» ( همان، ص423 ) و در جای دیگر می گوید: « تنها آرزویش ( پورهنگ) این بود که وقتی خسته از کار می آید، زنی مثل تو، مثل فرشته توی خانه داشته باشد و اگر بچه دار شدید بچه توی پرورشگاه تربیت نشود.» ( همان، ص 424 ) اما ناهید نقطۀ مقابل رخساره و این طرز فکر مجلسی است و شکافی که در زندگی این دو وجود دارد از همین اخبلاف نظر ناشی می شود. به نظر می رسد که مجلسی در اعتراض به شرایط ناخوشایند زندگی اش دست به خود تخریبی و نابودی خود می زند که سیگار کشیدن نشانۀ همین امر است. در جایی از داستان مجلسی در جواب اعتراض فلکشاهی که سیگار را باعث کوتاه شدن عمر می­داند چنین می گوید: « در عوض حسن یک عمر کوتاه این است که آدم عذاب کمتری می کشد.» ( همان، ص 524 ) در سراسر نمایشنامه هر جا که صحبت از سیگار کشیدن مجلسی است از سرفه ها و ناراحتی جسانی او هم صحبت به میان می آید که این امر نیز از تعمد مجلسی بر خود تخریبی حکایت دارد. گلشن که در این متن نمایندۀ مذهب است برای منصرف کردن مجلسی از سیگار کشیدن تسبیحی به او می دهد و می گوید: « یک موقع هوس کردید و میل به سیگار داشتید، این تسبیح را به یاد من از جیب دربیاورید و منباب سرگرمی یک دو سه دوری بگردانید. برای انصراف خاطر خیلی خوب است.» ( همان، ص 467 )

هدیه گرفتن تسبیح از گلشن که خود نمایندۀ مذهب است گویی درپی انتقال این مفهوم است که تنها مذهب می تواند انسان سرگشته ای چون مجلسی را که به سوی نابودی پیش می رود، نجات دهد اما در نهایت می بینیم که مذهب نیز قادر به نجات مجلسی نیست.

2-آرمین، او که در ابتدای داستان به عنوان دانشجوی دکتری ادبیات فارسی و دبیر معرفی می­شود، نقش پر رنگی در سراسر داستان دارد.انتخاب موضوع: « سیاوش و عدل کیانی » برای پایان­نامۀ او تعمدی است در جهت هدایت ذهن خواننده به سوی کلمۀ چالش برانگیز عدالت. در تمام داستان نشانه های علاقه مندی آرمین به نوشین را می توان دید. وی در سراسر داستان برای به ثمر رساندن رسالۀ دکتری خود تلاش می کند و به همین نسبت به نوشین نیز توجه نشان می دهد. تلاش آرمین برای به ثمر رساندن پایان نامه اش گویی جستجویی است برای فهم این پرسش که: عدالت چیست؟ توجه وی به نوشین نیز توجهی است که به پاکی و معصومیت نشان می دهد اما در انتهای داستان با خودکشی نوشین که در حقیقت مرگ پاکی ها است، آرمین از تلاش برای به پایان رساندن رساله اش دست می کشد. به نظر می رسد رادی با تلاقی این دو حادثه درپی بیان این مضمون است که رسیدن به عدالت، مشروط به دست یابی پاکی و معصومیت است و از آنجا که پاکی را آرزویی محال می داند، دست یابی به عدالت را نیز ممکن نمی داند: « آرمین: و من کتابی نوشتم به قطر هشتصد صفحه، دربارۀ کلمه ای که همین قدر عجیب، رازگونه، و... نفوذناپذیر است.عدالت! به من بگویید عدالت چیست؟  مجلسی: عدالت جستجوی خداوند است.  آرمین: او ( نوشین ) یک طبیعت بود، یک درخت، فردا... اگر فردایی نباشد آیا عدالتی هم وجود دارد؟ مجلسی: اگر عدالتی وجود نداشته باشد ( هراسناک بلند می شود ) اوه... » ( رادی: 1388، ص 564- 563 )

آوای نام آرمین کلمۀ آرمان را به ذهن متبادر می کند و شاید رادی تعمدی داشته که در مواردی، فلکشاهی او را آرمان خطاب می کند. آرمین نماد انسان های آرمان گرا است. وی در سراسر داستان نیز برای دست یابی به آرمان ها و ایدهآل هایش تلاش می کند و تا پای جان پیش می رود تا جایی که پای خود را در راه همین آرمان ها از دست می دهد: « مژدهی: شما آن پا را به ایمان تان تقدیم کرده اید حضرت! » ( همان، ص 518 ) اما در پایان داستان که دست یابی به ایدآل هایش را غیرممکن می بیند به امید جستجوی آنها در جایی دیگر راهی سفر می شود. علاوه بر نام خانوادگی، نام کوچک این شخصیت نیز از روی عمد انتخاب شده است.انتخاب نام فرهاد که نماد مهرورزی و ناکامی در وصال است برای این شخصیت کاملاً بجا بوده است. فرهاد آرمین نیز در پایان داستان با خودکشی نوشین به مطلوب خود نمی رسد و ناکام می ماند.

3-مژدهی، ( استاد ادبیات دانشگاه ) در این داستان نمونۀ انسانی فرصت طلب است که تنها به منافع شخصی خود می اندیشدبی آنکه برای انسانیت ارزشی قائل شود.

شخصیتی که درست در نقطۀ مقابل آرمین و تضاد با او قرار دارد. انسانی که برای دست یابی به منافع مادی و موقعیت اجتماعی خود حتی حاضر است موضع گیری سیاسی و اخلاقی خود را تغییر دهد. پیش از انقلاب سمت منشی کمیسیون پژوهش در شورای عالی تاریخ هخامنشی را می پذیرد، در آرامگاه فردوسی از عظمت شاهنامه می گوید و کفش لژدار برقی می پوشد و کراوات می زند و بعد از انقلاب شال پشمی به گردن می پیچد و در نفی شاهنامه سخن می گوید. آرمین در توصیف این شخصیت می گوید: « اگر ایشان مثل بوقلمون هر روز یک رنگ می زنند، من نباید تاوانش را بدهم.» ( همان: 1388، ص 51 )

 4- گلشن ( مالک و مدیر شرکت بذر ) در این نمایشنامه نمادی از مذهب است. خانوادۀ مجلسی که با حمایت او ( دریافت چک و نقل مکان به آپارتمان وی ) از تنگنایی که در آن گرفتار شده بودند نجات پیدا کرده است نسبت به او دید مثبتی دارد. در انتهای داستان وقتی خواننده از نیت قلبی گلشن برای این حمایت ها مطلع می شود، چهرۀ گلشن در نظر او فرو می ریزد و با این فروپاشی گویی چهرۀ مذهب نیز مخدوش می شود.

5- فلکشاهی، ( پزشک متخصص قلب ) نمونۀ انسان های لذت جو و لذت طلب است. در تمام داستان هرجا صحبت از او به میان می آید، صحبت کام جویی از زندگی نیز مطرح می شود: « شب­های جمعه بنده با چند تا از رفقای سال های بروکسل هتل می نشینیم و... گاهاً یک پروگرام خصوصی با یکی از آن محلول های ویتامینی در خانه پیاده می نماییم... گوشت سفید... اغذیه های دریایی... » ( همان، ص 448 )

6- حامد، ( خواهر زادۀ ناحید و کارمند پست ) برای خانوادۀ مجلسی پیام آور مشکلات و دشواری­ها است. او همیشه با حضور خود یاد و خاطرۀ ناهید را زنده می کند. حضور حامد در این خانواده همواره با باج گیری و اخاذی همراه است. به همین دلیل هیچکدام از اعضای خانواده منتظر ورود او نیستند و نحوۀ ورودش نیز که همیشه از پنجره و پله های فرار وارد می شود بیانگر همین اکراه از حضور او است. با وجود اینکه شخصیت حامد در تضاد با نوشین است اما نشانه های علاقمندی حامد به نوشین در متن مشهود است.

7- ناهید، ( همسر سابق مجلسی، مقیم اسپانیا ) که آهنگ فرالیز در سراسر داستان نمادی از حضور او است، با رفتن خود و مطالبۀ اموال مجلسی به عنوان مهریه، خانواده اش را با چالشی بزرگ رو به رو کرده است. عقاید ناهید در تقابل با عقاید مجلسی و آرمین است. آخرین مشاجرۀ ناهید و مجلسی که به جدایی آنها و رفتن ناهید به اسپانیا منجر می شود بر سر آرمین صورت می­گیرد، گویی افکار و عقاید آرمین شکاف عظیم میان ناهید و مجلسی است که همسو با مجلسی و در تضاد با ناهید است. علی رغم اینکه ناهید در این نمایشنامه زنی اجتماعی است اما پرداختن او به امور سطحی زندگی نشانگر عدم رشد فکری و شخصیتی او است. هرجا که صحبت از ناهید به میان می آید، صحبت از خرید و تفریح است: « یک جفت کفش دیدم سر کت و دامنم، ست... اسپری با عطر مانولیا و یک دانه النگو... کفش های لیموژ... » ( رادی: 1388، ص 405- 404 )

8- رخساره، ( خواهر مجلسی، سی ساله، بیوه ) که پیش از ازدواج فعالیت اجتماعی داشته و بعد از ازدواج با پورهنگ علی رغم میل باطنی، مطابق نظر او استعفا داده است: « من نمی خواستم استعفا بدهم. من شغلم را دوست داشتم و ظرف پنج سال در رشتۀ خودم خیلی هم جلو آمده بودم و در شرایطی استعفا دادم که سؤالات امتحانی زبان منطقه را من طرح می کردم. » ( همان، ص 423 )

او که تسلیم جامعۀ مردسالار شده است، پس از فوت شوهرش به شدت در تنگنا قرار گرفته و به نقطه ای رسیده است که دیگر توان تحمل چنین فشاری را ندارد و تنها در یک قسمت از داستان است که ما شاهد اعتراض او هستیم: « استقلال یعنی اینکه اگر یک مهندس جوان دچار چسبندگی روده شد و یک سال شمسی توی رختخواب افتاد، فرشتۀ نجاتش بعد از اینکه خانه و ماشین و تمام طلاهای خودش را توی بیمارستان و سفرهای استعلاجی دود کرد، یک چک صد هزار تومنی هم دست مردم ندهد که از سر رسیدش هم شش ماه گذشته. ضربان قلب من همین جاهاست که بالا می رود داداش. » ( همان، ص 426 )

با وجود اینکه رخساره تمام این مشکلات را به خاطر عقاید شوهرش متحمل شده است اما علی­رغم گذشت یک سال از مرگ وی با پوشیدن لباس سیاه پایبندی و تعهد خود را نسبت به او نشان می دهد.

اگرچه در طول نمایشنامه افکار و عقاید رخساره را نمی توان به طور واضح در گفتگوهایش مشاهده کرد اما از آنجا که نسبت به فلکشاهی احساس انزجار دارد می توان گفت عقاید او نقطۀ مقابل افکار فلکشاهی است. رخساره بر خلاف فلکشاهی نسبت به گلشن همانند دیگر اعضای خانواده نظر مثبتی دارد اما در انتهای داستان با خواستگاری گلشن از رخساره، چهرۀ گلشن در نظرش فرو می ریزد و با وجود احساس انزجاری که از فلکشاهی دارد به او پناه می برد. گلشن که به نمادی از مذهب بدل شده است تا انتهای داستان نقش ناجی را برای رخساره بازی می کند: « رخساره: بیا! ای پدر مهربان من ( گلشن ) بیا! بیا دستم را بگیر و از این گردابه نجاتم بده! من به تسلی، به احسان تو احتیاج دارم. » ( همان، ص 532 )

گویی رخساره نیز همانند مجلسی امیدوار است مذهب او را نجات دهد. مذهبی که ادعای انسانیت و نجات بشریت را دارد اما در پایان داستان با فروپاشی چهرۀ گلشن گویی چهرۀ مذهب نیز فرو می ریزد: « من انسانیت شما را می خواستم آقای گلشن. نه، من تحقیر شما را قبول نمی­کنم. درست است که دیگر بین ما سندی نیست ولی من طلب شما را به هر قیمتی شده می­دهم. مطمئن باشید. » ( همان، ص 547 )

9-نوشین، ( دختر مجلسی، بیست ساله، نابینا ) نوشین نمادی از پاکی و معصومیت است، معصومیتی که به عقیدۀ رادی تنها ناجی انسان و بن مایۀ عدالت است. معصومیتی که اگر از جهان رخت بربندد « زمین آهنگ خویش را از دست می دهد. آب ها طغیان می کنند و جنگ و غارت و بلاهای آسمانی » ( ص 55 ) نازل می شود و حضورش « مظهر خیر، برکت و روشنی » ( ص 55 ) است.

انتخاب نام نوشین برای این شخصیت، انتخابی آگاهانه و هوشمندانه بوده است. در فرهنگ سخن ذیل کلمۀ نوش آمده: هر چیز ملایم و ایجاد کنندۀ خوشی و لذت، گوارا،مطبوع، شیرین و ... گویی قرار است این معانی به شخصیت نوشین و پاکی سرشت او تسری یابد و معصومیت را به امری مطبوع و گوارا بدل سازد اما سرانجام با خودکشی او، نویسنده مرگ این معصومیت مطبوع و شیرین را اعلام می دارد.

نشانه های ظریفی در داستان وجود دارد که دال بر خودکشی نوشین است، آنجا که نوشین پس از مورد آزار قرار گرفتن توسط حامد خطاب به آرمین می گوید: « آیا دخالت در ارادۀ خداوند قابل بخشش است؟ » ( همان، ص 56 ) ذهن خواننده به سوی تعمدی بودن این مرگ سوق داده می­شود. البته رادی با هوشمندی تمام این نشانه ها را در لایه های زیرین متن به نحوی پنهان کرده است که خواننده به آسانی و با خوانش اول به آنها پی نخواهد برد مثلاً زمانی که رخساره قرار است نزد فلکشاهی برود و او را در خانه تنها بگذارد، نوشین مضطرب است و نمی خواهد تنها بماند: « نوشین: عمه جان تو کجا می خواهی بروی؟ رخساره: ... می رم پیش دکتر فلکشاهی... نوشین: من هم با تو می آیم. رخساره: من زود برمی گردم... نوشین: مرا اینجا ... تنها می ذاری؟ » ( همان، ص 548 – 549 ) و زمانی که در آخرین لحظات، مجلسی و آرمین را ترک می کند چنین مکالمه ای داریم: « مجلسی: نوشی جان داری می روی؟ نوشین: نمی خواهید گرمکن تان را ببینید؟ » ( همان، ص 557 )

شاید رادی درپی القای این مفهوم است که چگونگی مرگ پاکی ها اهمیتی ندارد. آنچه مهم است نابودی این ناجی و از میان رفتن رشتۀ پیوند دهندۀ روابط انسانی است.  

نشانه های متن

در این نمایشنامه موتیف های تکرار شونده ای در کار انتقال مفاهیم هستند که بررسی آنها ضروری به نظر می رسد. رادی برای انتقال غیرمستقیم مفاهیم و باور پذیر کردن متن به نشانه هایی توسل جسته است که با این نشانه ها قصد دارد متن را موجزتر و در نتیجه هنری تر سازد. از جملۀ این نشانه ها می توان به موارد زیر اشاره کرد:

1-آهنگ فورالیز، که نمادی از زندگی زناشویی مجلسی و ناهید است و هرجا که به گوش می­رسد یاد و خاطرۀ ناهید را به همراه می آورد.

2-فال حافظ، در متن هر جا که از فال رخساره یا نوشین صحبتی به میان می آید به این بیت از حافظ اشاره می شود:

      به چشم کرده ام ابروی ماه سیمایی 

     خیال سبز خطی نقش بسته ام جایی

اشاره به یکی بودن فال رخساره و نوشین شاید حکایت از نزدیک بودن این دو شخصیت و یکی بودن سرنوشت آنها دارد. همان طور که رخساره در جایی خطاب به نوشین می گوید: « من و تو یکی هستیم، دختران خداوند، پس تنها نیستیم. هر دو یک درد، یک آرزو و یک سرنوشت داریم. من آنجا و تو اینجا. » ( رادی: 1388، ص 549 ) در این بیت گویی صحبت از ماه سیمایی دست نایافتنی است، آرزوی محالی که در کلیت داستان شخصیت نوشین و رخساره نمادی از آن است. یعنی آرزوی دست یابی به پاکی و معصومیتی که در انتهای داستان با خودکشی نوشین و تغییر اجباری مسیر زندگی رخساره به دلیل مقروض بودن، قربانی می شود.

آرمین در سراسر داستان نماد آرمان خواهی است و حتی در از نمایشنامه به اینکه عضوی از بدنش را در راه همین آرمان طلبی از دست داده است اشاره می شود، مژدهی خطاب به او چنین می­گوید: « شما آن پا را به ایمان تان تقدیم کرده اید... » ( همان، ص 518 ) نزدیک شدن آرمین به نوشین و نشانه های علاقه مندی او به وی در حقیقت نشان از طلب همان آرزوی محال و ماه سیمای دست نایافتنی دارد که با خودکشی نوشین محال بودن این آرزو اثبات می شود و آرمین در طلب پاکی رهسپار سفر می گردد.

3-آهنگ خواب های طلایی، موسیقی ملایم و دلنشینی است که نوشین با پیانو آن را می نوازد و به نمادی از وجود نوشین بدل شده است. رؤیاهای شیرینی که بر همین آرزوی محال صحه می­گذارند. تکرار تیف رنگ زرد در عبارت هایی که در ارتباط با نوشین هستند مانند: « خواب های طلایی » ، « پنجه های طلایی »  و « روسری لیمویی » می تواند تداعی گر هالۀ زرد نورانی ای باشد که همواره در اطراف مقدسات و پاکی ها تجسم می شود که همین امر تشدید کنندۀ مفهومی است که رادیر با آفریدن شخصیت نوشین قصد دارد به خواننده القا کند.

4-مجسمۀ بتهون، نوشین که یکبار این مجسمه را در شب تولد هفت سالگی از حامد هدیه گرفته است، دوباره در شب تولد بیست سالگی همین هدیه را از آرمین دریافت می کند. این نشانه در کنار نشانه های دیگری چون یکی بودن شب تولد و مرگ نوشین، تکرار شدن فال حافظ و اشاره به ستارۀ هالی در شب تولد و مرگش، دلیل دوری بودن زندگی او است.

  هفت سالگی که به تعبیر فروغ فرخزاد « لحظۀ شگفت عزیمت » و پایان پاکی و معصومیت کودکی است در زندگی نوشین گویی به پایان نمی رسد و تا بیست سالگی ادامه می یابد.  یکی بودن نشانه های تولد هفت سالگی و بیست سالگی نوشین اشارۀ صریحی استبه دوری بودن زندگی او و ادامه یافتن پاکی و معصومیت کودکی اش.

در نهایت نیز نوشین در اوج معصومیت از دنیا می رود. اشاره به نابینایی نوشین هم گویی در جهت تقویت همین امر است.

تکرار موتیف « خواب های طلایی » نیز در سراسر داستان که از شب تولد هفت سالگی او، با هدیه گرفتن پیانو آغاز می شود و تا شب تولد بیست سالگی اش ادامه می یابد می تواند بیانگر تکرار و تداوم معصومیت در زندگی نوشین باشد.

5-سرمای هوا، همانطور که مکان وقوع داستان محدود به آپارتمان مجلسی است، زمان نیز به پاییز و زمستان محدود شده است. اشاره به سرمای هوا و بارش برف در سراسر داستان نشانگر سردی روابط و سردی حاکم بر زندگی این خانواده است. این موتیف با وقوع داستان در دوران جنگ تقویت می شود. موتیف تکرار شوندۀ بافتنی بافتن نوشین در متن گویی در جهت تشدید و تقویت همین سرمای حاکم بر روابط است.

نوشین که خود به نمادی از پاکی و آرمانی دست نایافتنی برای نجات بدل شده است، می کوشد تا با بافتن لباس گرم بر سرمای هوا غلبه کند اما در نهایت تلاش او برای بهبود اوضاع بی ثمر می­ماند. رادی با انتخاب بجای عنوان « شب روی سنگفرش خیس » برای این نمایشنامه به تقویت و تشدید این موتیف یاری رسانده است. دو واژۀ شب و خیس در کنار هم مفهوم سرما را به ذهن متبادر می کند. واژۀ سنگ که در ترکیب سنگفرش به کار رفته است، اغلب در ترکیباتی به کار می­رود که قصد القای مفهوم بی مهری و سردی عواطف را دارند. بنابراین در این زنجیرۀ همنشینی واژه­ها انتخاب بجای نویسنده به انتقال یک مفهوم واحد کمک کرده است.  

نگاه کلی

همانطور که پیش از این اشاره شد، نمایشنامۀ رادی متنی نمادین و موجز است و نشانه های متن گویی با رشته ای نامرئی به هم متصل شده اند. نوشین نمادی از معصومیت است و نشانه های نمادین بودن این شخصیت در متن حضوری واضح دارد. اگرچه در متن رخساره به چنین نمادی بدل نشده است اما به یکی بودگی شخصیت رخساره و نوشین اشاره می شود. اشاره ای مستقیم که هر دو را دختران خداوند و دارای یک سرنوشت تلقی می کند. علاوه بر این، نشانه های علاقه مندی حامد و آرمین به نوشین دیده می شود. از طرفی فلکشاهی و گلشن نیز متوجه رخساره هستند. اگرچه این چهار شخصیت با هم تفاوت هایی اساسی دارند و هرکدام نمایندۀ یک نوع جهان بینی هستند اما در واقع توجه آنها به نوشین و رخساره گویای لزوم توجه انسان ها به پاکی با هر نوع دیدگاه و طرز تفکری است.

در پایان داستان با خودکشی نوشین و گسسته شدن این رشتۀ نامرئی دیگر دلیلی برای پیوند این جمع ناهمگون وجود ندارد. مرگ پاکی به از هم گسیختگی و سردی روابط انسانی دامن می زند و عدالت و عدالت خواهی که دیگر پایه و اساس خود را از دست داده است با سفر آرمین که نمایندۀ عدالت خواهی است رخت برمی بندد. مجلسی که در تمام داستان حامی نوشین و آرمین بوده و قرار است با بازگشت به دانشگاه، صدای عدالت و پاکی را به گوش انسان ها برساند، بعد از خودکشی نوشین، حنجره اش را به تیغ جراحی می سپارد. گویی دیگر سخنی برای بازگو کردن ندارد.

نتیجه گیری

در نمایشنامۀ رادی با متنی چند صدایی رو به رو هستیم که شخصیت پردازی هنرمندانۀ وی در آن چشم گیر است. گفتگوها چنان سنجیده و حساب شده به کار گرفته شده اند که به خوبی از عهدۀ شناساندن شخصیت ها برمی آیند. تنها مکان رخ دادن وقایع داستان، آپارتمان مجلسی است که به نظر می رسد مینیاتوری از جامعۀ بیرونی را در خود جا داده است که در این گونۀ کوچک شده می توان چند صدایی یک جامعه را به وضوح حس کرد. روند داستان با همین تکثر صداها است که پیش می رود و فراز و فرود می یابد. هرکدام از شخصیت ها نمایندۀ یک نوع نگاه و ایدئولوژی خاص هستند و البته رادی با مهارت و توانایی خاص خود آنها را از حد تیپ فراتر برده و به شخصیت نزدیک کرده است.

وی با نمادین کردن شخصیت ها درپی انتقال مفاهیم گسترده ای است که تنها در انتهای داستان گره گشایی قطعی این مفاهیم صورت می گیرد و دلیل حزن و سردی حاکم بر متن روشن می شود.

 

منابع و مآخذ

1-قادری، نصرالله: آناتومی ساختار درام، نشر نیستان، چاپ دوم، 1386.

2-رادی، اکبر: روی صحنۀ آبی، جلد سوم، نشر قطره، چاپ دوم، 1388.

3-زرین کوب، غلامحسین: فن شعر ارسطو، نشر امیرکبیر، چاپ ششم، 1387.

4-میر صادقی، جمال: عناصر داستان، نشر سخن، چاپ ششم، 1388.

5-ناظر زادۀ کرمانی، فرهاد: درآمدی به نمایشنامه شناسی، نشر سمت، چاپ دوم، 1389.

6-یونسی، ابراهیم: هنر داستان نویسی، نشر نگاه، چاپ هفتم، 1382.

+ نوشته شده توسط سید حسین بهادران در پنجشنبه پانزدهم تیر 1391 و ساعت 2:54 |