" آهسته با گل سرخ ". ماجرای زندگی خانواده ای است که در سال 57 روزهای  نزدیک انقلاب زندگی میکنند. صحنه ی اصلی سالن پذیرایی خانه ی مردی پولدار به اسم عبدالحسین دیلمی بود ودر همین صحنه شخصیت ها یکی پس از از دیگری می رفتند و می اومدند و حرف ها شون رو می زدند. در پشت این صحنه مدام صدای خیابان و مردم و شلیک گلوله می اومد که در اوایل قصه کمتر بود اما همین طور که داستان رو به جلو می رفت ، بخصوص در بخش آخر ، صداها بیشتر و بیشتر شد. در همان ابتدای داستان وقتی این صداها رو شنیدم به خودم گفتم  : " آها ، باز شعار و حرف های گنده گنده ی کشدار و توخالی شروع شد... " اما هرچی کار ادامه پیدا می کرد ، سرو صداهای توی خیابان ظاهرا در بیرون از خانه نگه داشته شدند و به داخل خانه راه پیدا نکردند. خانواده ی عبدالحسین دیلمی هم مثل ما تماشا چی باقی موندند و به جز صحنه ی آخر که جلال ، برادرزاده ی عبدالحسین  ، تصادفا در خیابون تیر می خوره ، در برابر اتفاقات دور برشون بی تفاوت باقی موندند. اونا به جز اینکه در مورد گران شدن نفت و گوشت و راه بندان و این جور مسائل حرف بزنند حرف دیگه ای نداشتند ، غافل از اینکه انقلاب که مظهرش همان برادرزاده ی فقیر بود ، وارد خونه شده و مثل یک مزاحم ، چه بخواهند چه نخواهند آرامش زندگیشان رو به هم ریخته.

داستان بدون هیچ توضیح اضافی و بدون هیچ شعاری ، حرف خود رو می زنه. با تماشای این تله تاتر به یاد فیلم ها و تاترهای اوائل انقلاب افتادم که همه پر از شعار و داد و بی داد و ژست بودند و حالا بعد از 28 سال ، انگار ایرانی ها خیلی آرام وپخته و صبور به گذشته ی خود نگاه می کنند. شاید به دلیل فاصله ی زیادی که از خود گرفته اند . نه مثل جوانی که سرگردان ماجراهای ریز و درشت زمان حاله ، بلکه مثل پیرمردی که یک جا نشسته و سر فرصت داره به گذشته نگاه می کند.

فکر کنم چنین اتفاقی در هنر افتاده باشه ، اما با وجود حوادث اخیر گمون نمی کنم در

 مورد سیاست هم بشه این حرف رو زد. سیاست ما انگار هیچ وقت نمی خواد عوض شه. و همین طوری نا بالغ و کودک رفتار باقی مونده........

+ نوشته شده توسط سید حسین بهادران در یکشنبه دهم بهمن 1389 و ساعت 15:46 |